تبليغاتX
تی به رهت ایمهنم

 

دیربازیست چشمانم را به کوچه دوخته ام تا تو بیایی

دیربازیست چشمانم را به کوچه دوخته ام تا تو بیایی. بیایی و من در برابر قدم های تو سر به قربانگاه عشق گذارم. بیایی تا همه گل های یاس مجروح برایت قصه انتظار را بگویند. و نرگس های عاشق دل بی سامانشان را در پیشگاه عظمت نگاهت به چشمه سار عشق بسپارند. قشنگم؛ کدامین صحرا بوسه بر قدم هایت می زند؟ کدامین خیمه منور است به نور پاکت؟ نازنینم ؛بهانه گیری دل کار را به جنون کشیده است! نمی آیی؟ نگاه ملتمس عاشقانت را پاسح نمی گویی؟ ای همه مرهم دل بیمارم دیگر نمی توانم پاسخی برای بهانه های دل بی قرارم بیاورم دیگر نمی توانم اشک را بی صدا بر گونه ها جاری کنم. می شنوی صدای ضجه های بی تابانه ام را؟ چه می گویم ؟! مگر می شود نشنوی! آه خدایا ... او می شنود و من نمی شنوم. صدای نجوایش را نمی شنوم . گریه هایش را نمی بینم و فکر می کنم فقط من بی تابم. او منتظر حقیقیست منتظر است تا بیاید و صدای علی گفتن فاطمه را بین در و دیوار از گوش زمان پاک کند . او  منتظر است تا بیاید و فریاد العطش حسین (ع)  را از نجوای نخلستان های کربلا بگیرد.......

معبودا چه بگویم از غم دلتنگی و شرم... دعا می کنم مولا بیاید و من هستیم را در راه تو و در رکاب مولا بدهم که از این باارزش تر هیچ ندارم... اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 14:18  توسط دختر بختیاری  |