استان چهار محال و بختياري ، در سال نو آوري و شكوفايي - در راستاي سياستهاي راهبردي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در ارتباط با اهتمام به ويژ گيهاي فرهنگ بومي ،محلي و اقوام - به منظور پاسداشت و حفظ و ارتقاي ادبيات بختياري و نيز ارج نهادن به شاعران پيشكسوت و شناسايي چهره هاي جوان اين عرصه اقدام به برگزاري دومين جشنواره منطقه اي شعر بختياري مينمايد.
استانهاي شركت كننده:
چهارمحال و بختياري، خوزستان ، لرستان ، اصفهان و كهگلويه و بوير احمد و ...
اهداف جشنواره:
ايجاد شايستگي هاي حوزه انديشه و شعر بختياري و اهتمام به باز آفريني و نو آوري در ادبيات مكتوب بختياري
ايجاد بستر مناسب جهت تقويت و ارتباط شاعران جوان و پيشكسوت
تجلي فرهنگ ايراني و اسلامي به ويژه فرهنگ ايثار و شهادت و مقام و منزلت ائمه هدي (ع) در شعر بختياري
ارج نهادن به شاعران پيشكسوت و معرفي چهره هاي جوان و تجليل از آثار برجسته
آخرين مهلت ارسال آثار 10 مرداد 87
اجراي جشنواره 6 شهريور 87
براي اطلاع بيشتر در مورد دومين جشنواره شعر تمدار بيت با شماره زير ميتوانيد تماس بگيريد
تلفن:03826223800
دور نگار: 03826222323
پست الكترونيك:ershadardal@gmail.com
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو را به جای تمام کسانی که نشناختم دوست می دارم.
تو را به جای روزگارانی که نزیستم دوست می دارم.
تو را به عطر گرمی نان ،
به خاطر برفی که آب می شود
و به خاطر نخستین گناه دوست می دارم.
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.
و تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم...
دیربازیست چشمانم را به کوچه دوخته ام تا تو بیایی
دیربازیست چشمانم را به کوچه دوخته ام تا تو بیایی. بیایی و من در برابر قدم های تو سر به قربانگاه عشق گذارم. بیایی تا همه گل های یاس مجروح برایت قصه انتظار را بگویند. و نرگس های عاشق دل بی سامانشان را در پیشگاه عظمت نگاهت به چشمه سار عشق بسپارند. قشنگم؛ کدامین صحرا بوسه بر قدم هایت می زند؟ کدامین خیمه منور است به نور پاکت؟ نازنینم ؛بهانه گیری دل کار را به جنون کشیده است! نمی آیی؟ نگاه ملتمس عاشقانت را پاسح نمی گویی؟ ای همه مرهم دل بیمارم دیگر نمی توانم پاسخی برای بهانه های دل بی قرارم بیاورم دیگر نمی توانم اشک را بی صدا بر گونه ها جاری کنم. می شنوی صدای ضجه های بی تابانه ام را؟ چه می گویم ؟! مگر می شود نشنوی! آه خدایا ... او می شنود و من نمی شنوم. صدای نجوایش را نمی شنوم . گریه هایش را نمی بینم و فکر می کنم فقط من بی تابم. او منتظر حقیقیست منتظر است تا بیاید و صدای علی گفتن فاطمه را بین در و دیوار از گوش زمان پاک کند . او منتظر است تا بیاید و فریاد العطش حسین (ع) را از نجوای نخلستان های کربلا بگیرد.......
معبودا چه بگویم از غم دلتنگی و شرم... دعا می کنم مولا بیاید و من هستیم را در راه تو و در رکاب مولا بدهم که از این باارزش تر هیچ ندارم... اللهم عجل لولیک الفرج
در راه عزیزیست که با آمدنش هر قطب نما
قبله نما خواهد شد....
حسین (ع) بیشتر از آب ...
تشنه لبیک بود...
افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند
و بزرگ ترین دردش را بی آبی نامیدند.
(دکتر شریعتی)
به نام خدا
با عرض سلام و تسلیت سالروز شهادت نهمین اختر تابناك اسمان امامت و ولایت خدمت شما دوستان عزیزم
امام جواد (علیه السلام) به عیادت یكی از یارانش كه بیمار شده بود رفت و در بالین او نشست و دید او گریه می كند و در مورد مرگ، بی تابی می نماید.
فرمود:" ای بنده ی خدا! از مرگ می ترسی؟ از این جهت كه نمی دانی، مرگ چیست؟ آیا اگر چرك و كثافت، تو را فرا گیرد و موجب ناراحتی تو گردد، و جراحات و زخمهای پوستی در بدن تو پدید آید و بدانی كه غسل كردن و شستشو در حمام، همه ی این چركها و زخمها را از بین می برد، آیا نمی خواهی كه وارد حمّام شوی و بدنت را شستشو نمائی و از زخمها و آلودگیها پاك گردی؟، و یا میل نداری به حمّام بروی و با همان آلودگی و زخم ها باشی!"
بیمار عرض كرد: البتّه دوست دارم در این صورت به حمّام بروم و بدنم را بشویم.
امام جواد (علیه السلام) فرمود:" مرگ (برای مؤمن) همان حمّام است، و آن آخرین پاكسازی آلودگی گناه، و شستشوی ناپاكیهاست بنابراین وقتی كه به سوی مرگ رفتی و از این مرحله گذشتی، در حقیقت از همه ی اندوه و امور رنج آور رهیده ای و به سوی خوشحالی و شادی روی آورده ای"
بیمار از فرموده ی امام جواد (علیه السلام) قلبی آرام پیدا كرد و خاطرش آسوده شد، عافیت و نشاط پیدا كرد و با آرامش استوار، دلهره و نگرانیش از بین رفت.
ای مرا آزرده از خود؛ گر پشیمانی بیا
نغمه های ناموافق؛ گر نمی خوانی بیا
تا كه سر پیچیدی از راه وفا، گفتم: برو
جز وفا؛ اكنون اگر راهی نمی دانی بیا
یك نفس با من نبودی مهربان، ای سنگدل
زان همه نامهربانی؛ گر پشیمانی بیا
تاب رنجوری ندارم، در پی رنجم مباش
گر نمی خواهی كه جانم را برنجانی ، بیا
خود تو دانی دردها بر جان من بگذاشتی
تا نفس دارم اگر در فكر درمانی بیا
دشمن جانم تو بودی، درد پنهانم ز توست
با این همه شكوه ها ، گر راحت جانی بیا
مو سی تو زنم وصله ز جونم
تو سی کی زنی که مو ندونم
الهي، کوچه هاي دلم دلگيرند از سکوت، از تاريکي از غبار.
خدايا، مي ترسم از اين افتادنها و برنخاستنها. ميترسم از خودم، از اين تارها که وجودم را گرفتهاند، ميترسم از اينکه رهايم کني و به خويشم واگذاري.
يا لطيف، نور عنايتت را بر پنجرههاي غبارآلود دلم بتابان؛ سکوت لبهايم را فرياد بياموز و نگاهم را باران.
دستان بستهام را پرواز بياموز تا کبوتران استغاثهام آسمان حضورت را تجربه کنند. مرا از خويش رهايم کن و به خود بخوان. به خود بخوان و در خود بميران.
الهي، سپاس تو را که با يادت آرام مي گيرم و با نامت قدم بر مي دارم. با تو مي شود کوهها را در نورديد و به قلههاي روشنايي رسيد در جنگلهاي دور دست اتراق کرد و از چشمه هاي زلال برکت نوشيد.
يا ستار، تويي که دامن آلوده ام را مي بيني و رسوايم نمي کني؛ تويي که پاهاي فرسوده از گناهم را ميشناسي و نميشناسي؛ چه بگويم؟ که هر چه هست تو ميداني
علی ای همای رحمت ، تو چه آيتی خدا را
كه به ماسوا فكندي همه سايه هما را
دل اگر خداشناسي همه در رخ علی بين
به علی شناختم من بخدا قسم خدا را
به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سرچشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
بر و اي گداي مسكين در خانة علی زن
كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را
بجز از علی كه گويد به پسر كه قاتل من
چو اسير تست اكنون به اسير كن مدارا
نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملك لافتي را
باميد آنكه شايد برسد بخاكپايت
چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
چه زنم چو نای هر دم زنواي شوق او دم
كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهی
به پيام آشنائي بنوازد آشنا را
باغ ِبه این بزرگی نصیب ما غوره شد
شهر ِ به این بزرگی نصیب ما کوره شد
من گریه نخواهم کرد من اشک نخواهم ریخت
من خسته نخواهم شد افسرده نخواهم شد
فریاد زنم فریاد:
من عشق نمی خواهم
معشوق نمی خواهم می خندم و می رقصم
فریاد زنم فریاد :
اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم
من درد جدا بودن بر گور عیان کردم
افسوس نخواهم خوردافسانه نمی بافم
بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم
من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم
اوخوب و وفادار ست من خسته و رنجورم
امروز چنان دیروز افسوس نخواهم خورد
من یادگرفتم عشق بیگانه نمی داند
"ز آسمنا بِوار"
یــاد ِ بـهونا یــه رنگ ، چــین دامــن ِ کـــُرنــگ
یــاد پیایل جنگ ،دِلُــمــِن اُورد به تنگ
عجیب آزگــــار بــی ،خـــزونــــم بــهاری بـــی
هــر جا اعتباربی ،زنوم بــخــتیاری بی
هــمـــه پــا بـــه پــای هــم ،بُرگلاسون نیبی خم
دلا فِروری ز غم، روشنا بیدن چینو شَم
هر جا ایه دیدی نشُون ،ز شیر مردی من قشون
بی چی رستم دستون،یلی بیدک لُر زوُن
زنــگل بــیدن میروری،چــی صدف شلار قِری
شَده بسته ز ســَری ،بــا لچک مــِر مــری
یــــاد تـــو دیــدن تـــو،گـــل ســور چــیــدن تــو
شــو و روز ردن تو ، یعنی دی نَــیدن تو
حـــالا ایـــخام رنگ تون ،سیل زاو روزا بُکــن
پَرمون رَ ،ای جوون،نَل که بره اصلمون
نـــوستی تا ِمــن اَوشار مـــَلَایی خـــوت بـــدرار
زآسِمُنا بــوار، ارچــه سی کِویــر و خـار
سراینده: نسرین رشمانی
وجه تسمیه بعضی از ضرب المثلها رو که میدونم برا شما هم میزارم امیدوارم مفید باشه
زینه ری به پیاس کِرد و گُد که سی چه تو ملث بَقی میرگَل که سی زنگَل سو
چی اِستونن ، سی مو چی نیسونی
پیا چار زنوی زید و گُد ای زینه هونو تَرن ،ولی خُت بِهدر دونی که اَوضاع ایما چِطَوره
زینه ریسه ز ِ میره وَرگَنی و گُد مو کار نارُم وا هَر چی داریم بفروشی سو
و سَر و وضع مونه جور بُکُنی
پیا هر چی گُد به خَرج زینه نَرَهد
ناچار ز ِ اُ قلیل چیه که داشتن یه مُس سو بُرد فِرود و هر چی زینس خواست اِستی
سیس زینه هم خوشحال لواسایی رنگا رنگن به وَر کِرد و یه قِری خَرد و دی چی
قَلِوه ای نداشتن
ما بقی چیایی که داشتن نهادنسون کول خوسو زینه و داشتن ز ِ یه سروالایی
اِرَهدن زینه بُنا کِرد هِن هِن کِردن ،پیا وَرگَشت و بِس گُد ها خُو ِت ایبو
حالا بِکَش
زینه هم دِروَی گُد
اَ یَر سَر بارُم سنگینه
سَر تا پام رنگینه
زن رو به شوهرش کرد و گفت چرا تو هم مانند بقیه مردها که هرچه خانمهایشان
میخواهند، تهیه میکنند برای من چیزی تهیه نمیکنی
مرد چهار زانو نشست و گفت ای زن آنه میتوانند ولی تو خودت بهتر میدانی که اوضاع ما چطور است
زن صورتش را از شوهرش برگرداند و گفت من کاری به این حرفها ندارم باید هر چیزی داریم بفروشی و سر و وضع مرا جور کنی
مرد هرچه دلیل آورد حرف زن همان بود
ناچار از اندک وسایلی که داشتند مقداری فروخت و هر چیزی که خانمش خواست تهیه کرد از جمله لباسهای رنگا رنگ که زن آنها را پوشید و تابی خورد
وسیله زیادی نداشتند ، مختصر وسایلی که داشتند روی دوش خود و خانمش گذاشت و از یک سربالایی در حال بالا رفتن بودند که زن خسته شد و شروع به نفس نفس زدن کرد
مرد برگشت و گفت حالازجرش رو باید بکشی
زن گفت : اگر وسایل سنگینی حمل میکنم در عوض لباسهای رنگارنگی به تن دارم
این ضرب المثل برای کسانی به کار میرود که حاضر هستند همه چیز را فدای خواسته های خود کنند.
یه توشمالی سی یه مالی هی ایزی
دم یه مال دیه یکی پُرسی :
توشمالی که داره زَنِه سی بُزیَل مو ضرر ناره؟؟
گودن :نه پَه چِکار بُزیَل تو داره!!
گود: خو بزنه تا جونس درا...
بیو تا سیت بُگُم
سلام
یه سوال از کسانی که به این وبلاگ سر میزنند دارم لطفا اون چیزی که بلا فاصله به ذهنتون میرسه
بنویسید قبلا از همکاری شما سپاسگزارم.
اگه مجبور باشین با یه آدم بوقلمون صفت زندگی کنین چطور باهاش کنار میان و چه جوری باهاش
برخورد میکنین؟
ز بنگشت گودن سوکی یا سنگینی به گنجشک گفتن سبکی یا سنگینی
گود سوک سنگینیم دست خومه گفت سبک یا سنگین بودنم دست خودمه
کاملا واضحه و فکر نکنم احتیاج به توضیح اضافه داشته باشه
اری تی باد میروی پیش باد
اگوی تش اخوم می گویی آتش می خواهم
این ضرب المثل مواقعی به کار می رود که بخواهیم دو چیز ضد و نقیض رو کنار هم بیاوریم

ازامام صادق عليه السلام منقولست كه هر
كه چهل صباح اين عهد را بخواند از ياوران
قائم ما باشد و اگر پيش از ظهور آن حضرت
بميرد خدا او را از قبر بيرون مي آورد
كه در خدمت آن حضرت باشد. و حق تعالي
به ازاي هر كلمه هزار حسنه او را كرامت فرمايد
وهزار گناه از او محو كند و آن عهد اين است:
**بسم الله الرّحمن الرّحيم**
اَللّهُمَّ رَبَّ النّوُرِ الْعَظيمِ ، وَ رَبَّ الْكُرْسيّ ِالْرَفيعِ ،
وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ، وَ مُنْزِلَ الْتَّوْر'يةِ وَ الْاِنْجيلِ
وَ الْـزَّبُورِ ، وَ رَبَّ الْظّـِلّ ِوَالْـحَرُورِ ، و مُنْزِلَ الْقُرْانِ
الْعَظيمِ ، وَ رَبَّ الْمَلآئِكَةِ الْمُقَرَّبينَ ، وَ الْاَنْبيآءِ
وَ الْمُرْسَلينَ ، اَللّهُمَ اِنّي اَسْئَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ ،
وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنيرِ ، وَ مُلْكِكَ الْقَديمِ ، يا حَيَُّ
يا قَيُّومُ ، اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذي اَشْرَقَتْ بِهِ
السَّماواتُ وَ الْاَرْضُونَ ، وَ بِاسْمِكَ اَّلذي يَصْلَح
بِهِ الْاَوَّلوُنَ وَ الْاَخِرُونَ ، يا حَيًّا قَبْلَ كُلّ ِحَيّ ٍ،
و يا حَيًّا بَعْدَ كُلّ ِحَيّ ٍ، وَ يا حَيًّا حينَ لا حَيَّ ،
يا مُحْيِيَ الْمُوْ تي' وَ مُميتَ الْاَحْياءِ ،
يا حَــُّّي لا ِالهَ اِلّا اَنْتَ ، اَللّهُمَّ بَلّـِغْ
مَوْلانَا الْاِمامَ الْهادِيَ الْمَهْدِيَّ الْقآئِمَ بِاَمْرِكَ ،
صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِ وَ عَلي' ابآئِهِ الْطّاهِرينَ ،
عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ في
مَشارِقِ الْاَرْضِ وَ مَغارِبِها ، سَهْلِها وَ جَبَلِها ،
وَ بَرّ ِها وَ بَحْرِها ، وَ عَنّي وَ عَنْ والِدَيَّ مِنَ الصَّلَواتِ ،
زِنَةَ عَرْشِ اللهِ ، وَ مِدادَ كَلِماتِهِ ، وَ ما اَحْصاهُ
عِلْمُهُ ، وَ اَحاطَ بِهِ كِتابُهُ ، اَللّهُمَّ اِنّي اُجَدِدُّ لَهُ
في صَبيحَةِ يَْومي هذا وَ ما عِشْتُ مِنْ اَيّامي ،
عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ في عُنُقي ، لا اَحُولُ عَنْها
وَ لا اَزوُلُ اَبَداً ، اَللّهُمَّ اجْعَلْني مِنْ اَنْصارِهِ
وَ اَعْوانِهِ ، وَ الذّابّينَ عَنْهُ ، وَ الْمُسارِعينَ اِلَيْهِ
في قَضآءِ حَوآئِجِهِ ، الْمُمْتَثِلينَ لِاَوامِرِهِ ،
وَ الْمُحامينَ عَنْهُ ، وَ السّابِقينَ اِلي اِرادَتِهِ ،
وَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ ، اَللّهُمَّ اِنْ حالَ بَيْني
وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذي جَعَلْتَهُ عَلي عِبادِكَ حَتْماً
مَقْضيّاً ، فَاخْرِجْني مِنْ قَبْري مُؤْتَزِراً كَفَني ،
شاهِراً سَيْفي ، مُجَرَّداً قَناتي ،مُلَبّـِياً دَعْوَةَ الْدّاعي
فِي الْحاضِرِ وَ الْبادي ، اَللّهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الَّرشيدَةَ ،
وَ الْغُرَّةَ الْحَميدَةَ ، وَاكْحُلَ ناظِري بَنَظْرَةٍ مِنّي اِلَيْهِ ،
وَ عَجّـِلْ فَرَجَهُ ، وَ سَهّـِلْ َخْرَجَهُ ، وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ ،
وَ اسْلُكْ بي مَحَجَّتَهُ ، وَ اَنْفِذْ اَمْرَهُ ، وَ اشْدُدْ اَزرَهُ ،
وَ اعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ ، وَ اَحْيِ بِهِ عِبادَكَ ،
فَاِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ ، ظَهَرَ الْفَسادُ
فِي الْبَـرّ ِوَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ اَيْدِي النّاسِ ،
فَاَ ظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِيَّكَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيّـِكَ ،
اَلْمُسَمّي' بِاسْمِ رَسُولِكَ ، حَتّي لا يَظْفَرَ بِشَيْءٍ
مِنَ الْباطِلِ اِلّا مَزَّقَهُ ، وَ يُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُحِقّـِقَهُ ،
وَ اجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلوُمِ عِبادِكَ ،
وَ ناصِراً لِمَنْ لا يَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْرَكَ ، وَ مُجَدّدِاً
لِما عُطّـِلَ مِنْ اَحْكامِ كِتابِكَ ، وَ مُشَيّـِداً
لِما وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دينِكَ ، وَ سُنَنِ نَبِيّـِِكَ
صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ ، وَ اجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمَّنْ
حَصَّنْتَهُ مِنْ بَاْسِ الْمُعْتَدينَ ، اَللّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِيَّكَ
مُحَمَّداً صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ بِرُؤْيَتِهِ ،
وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلي دَعْوَتِهِ ، وَ ارْحَمِ اسْتِكانَتَنا
بَعْدَهُ ،اَللّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ
الْاُمَّةِ بِحُضُورِهِ ، وَ عَجّـِلْ لَنا ظُهُورِهُ ،
اِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَر'يهُ قَريباً ،
بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.
سپس سه مرتبه دست بر ران راست
خود مي زني و هر مرتبه مي گويي:
اَلْعَجَلَ الْعَجَلَ
يا مَوْلايَ يا صاحِبَ الزَّمانِ.
**التماس دعا**
هر چی کنم آهنگری هر چه آهنگری می کنم
نه بیل دارم نه لنگری ابزار آلات آهنگری را ندارم
برای کسانی که خیلی سخت کار میکنند و هیچ پیشرفتی نمیکنند به کار میرود

برد سر جا خوس سنگینه سنگ سر جای خودش سنگین است
افراد در مقام و رتبه واقعی خود دارای ارزش میباشند
دهدر گپ کردم جندون بردن دختر بزرگ کردم جن ها بردن
کر گپ کردم رندون بردن پسر بزرگ کردم رندها بردن
کاربرد این ضرب المثل مواقعی ست که بچه ها یادی از والدینشان نمیکنند
و به عبارتی پدر و مادر خود را فراموش کرده باشند
سلام عرض میکنم به همه دوستان عزیز
اول از همه سال نو رو به همه تبریک میگم هرچند برا پاسخگویی به الطاف شما عزیزان
خیلی دیر شده اما امیدوارم که قصور منو ببخشید
بالاخره آدمی و هزارتا مشکل و اتفاق
انشالله توفیق اینو داشته باشم که با شما عزیزان بیشتر در ارتباط باشم
برا همه شما عزیزان آرزوی موفقیت دارم
و از همه تون ممنونم که این مدتی که نبودم به سراغم اومدین
ارادتمند همه شما هم هستم
باسلام به همه دوستان و همراهان عزیز و گرامی
از اظهار لطف همه شما سپاسگزارم و سپندار مذگان رو به
همه شما تبریک میگم
التماس دعا
خر دیزه اوگو بل مو بمیرم خر سیاه میگوید بگذارمن بمیرم
تا ضرر ز صاحاوم بزنم تا ضرر به صاحبم بزنم
در مورد افراد کوتاه فکری که برای ضرر رساندن به دیگران
از چیزی حتی جانشان دریغ نمی کنند.
نشونه اَو سوزیه نشانه آب سرسبزی ست
هر عملی از آثار و شواهدش مشخص می شود
سوار اوی تکل بنه سوار با وسایلش آمد
تو وری جای مونه تو بلند شو اینجا متعلق به من است
کنایه از مهمانی است که خیلی زود صاحب خانه می شود
(مهمان پر رو)
بجور جاته بنه پاته جایت را پیدا کن بعد پایت را بگذار
اشاره به کسانی که دست به کارهای نسنجیده میزنن
این ضرب المثل بیشتر در زمینه ازدواج به کار میرود
این پست هم قصد دارم شما رو با یکی دیگر از نویسندگان جوان
آشنا کنم خانم نسرین رشمانی که کتابی در زمینه کودک و نوجوان به نام
گل زری و قالیچه آرزوها منتشر کرده ،و دومین کتاب هم از ایشون که در همین
زمینه با نام گل بانو دخترک یتیم و یه مجموعه شعر لری به
نام "بیو تا سیت بگم" در دست چاپ میباشد
و یکی از شعرهای لری ایشون رو به شما دوستان تقدیم میکنم.
"تاراج واژه ها"
واژه هــای گَــر و بَــرد،رَدن تــــاراج خَـــیـــال
اویــدک اُبـی شِکال، پازنـــی بــه جـــا غــزال
گُــل گــلوبی ایــخــا، لـــِشک حشک هیرمـو
ایــخــامِــن ولات خــوس،باکَــد بــزنِ گــیــلـو
فـرگِــس شِــور یــونِ، سی چه تئنایِ حــالا
مـــو بیدم جائــلی، ســیچــه زم نیگــون پـیا
مــو نیخــام بِلا ابُــوم ، مِــن واژۀ بــی کسی
مـــو ایــخــام اصــالــتُــم ایر چه،بوو ِ خَسی
تــیــا مــو اِرسیــن و مِــرزنــگام ابــیــده تــَر
عَــرط واژۀ لُـــری ، ز ِ تــی مــو بــکرده قَــر
صــدف دریــا نشیــن ، ز غَــل ِ دریــا دل بُــر
بــیــا مِــن اَو رُی دل،مــیــروریــن بده جا ،دُر
اویــدم ز ِ کــیـچــۀ غِریــو ،واژگـــان گــنـــگ
تا یشــنم صداتِــن ،بــا بی زونی کنُم بُــنگ
اویـــدم بِــــنُــــم بــه جــا،یــودگــوری ز ِ دلا
ز ِ دلای ری ســیا کــه کِردن خُــوسُن بِـــلا
ایـــخــا ایبار بِــتِــکــه ،خــاری ز ِ گــل بُــهار
تلنــگری ابـــو ســیت ،تــونِ ورگــردونـه وار
خیــف ز ِ او پَــلا نبید که نشوندند گیسوان
خیف ز ِ اصالت لــر ،که به یغــما بُــرد زمان
دســتــــخــوش تـطـور، نامـرونی ها ، ابیــد
گُلین ابی اَرس مو ، تُکست ز عشق و امید
نــوشتم تــا کــه بُگُم هَنیــزه هِـــد لُـــر زَوُن
اَ یَـر چه قــلم نبی ،نـوشــتــم با دل و جوون
اتفاقی که اخیرا رخ داده باعث شده که من این پست رو ارسال کنم
چند روز گذشته هر وبلاگی که یه جورایی به بختیاری ربط داشت می رفتم
خبر فوت بهمن علاءالدین آخرین پست بود و هنوز هم ادامه داره
اما سوالی که برای من و شاید اکثر شما پیش اومده اینه که چرا بعد از
اینکه مسعود بختیاری از بین ما رفت تازه همه یادشون افتاد که بله
چنین کسی هم وجود داشت همین وبلاگهایی که الان خبر جانسوز فوت اونو نوشتن
چرا تا زنده بود مطلبی راجع به شخصیت و کارهایی که انجام داد ننوشتن
الان دیگه مسعود بختیاری بین ما نیست خداوند او را قرین رحمت خود قرار دهد
اما دوستان امیدوارم که بتوانیم برجستگان بختیاری رو که تعداشون هم کم نیست
بهتر بشناسیم و بشناسانیم
انشالله
پروردگارا:
این که من تو را پرستش میکنم نه برای بهشت توست
و نه برای ترس از جهنمت،اگر بهشت وجهنمی هم
خلق نمی کردی من تو را چون شایسته پرستش
هستی عبادت میکردم.
امام علی (ع)
هنوز کتابی از ایشون چاپ نشده اما یک مجموعه شعری به نام گلشن عشق در دست
چاپ دارند که شامل اشعاری با گویش بختیاریه که یکی ازغزلهایی رو که سروده
آقای حبیب مرادپور شهماروند هست به دوستان همراه تقدیم میکنم.
"عشق هو"
مسلـمونون که مو دی دل نـدارم
ایــر یـارم بـوه مـشـکــل نــدارم
دلــم چـی قــایـــقــه ور او دریــا
که ای گویل مو که ساحل نـدارم
ندارم دل که مو همدرد به خم دی
به غیر از پـیش هـو منزل نـدارم
ز هجـرونس بسـو هـی آرزوهـام
دلـم چـی دشـتـه که حاصل نـدارم
قـســم خـردی حبیب تووا دلی زار
به غیر از عشق هـو ور دل ندارم

زینه راضی ،میره راضی ،گور بو قاضی
زن راضی ،مرد هم راضی ،گور پدر قاضی
کنایه از دخالت بی جای دیگران در صورت توافق دونفر
/19.jpg)
نـه تب دارم نــه جــایم میکنه درد
هـمی دونم که رنـگم میشود زرد
همـه گویـنـد کـه گـرمـای زمیـنـه
خـودم دونـــم فــراغ نــازنــیــنــه

نون گندم اشکم پولادی اوخو نان گندم شکم فولادی میخواهد
در مورد کسانی به کار میرود که خیلی بی جنبه هستن و ظرفیت ندارند
او ز کوتاهی اره جایی که کوتاهتر باشد آب میرود
در مورد کسانی به کار میرود که مظلوم هستند و
همیشه مورد ظلم دیگران قرار می گیر ند
زمیش اگو بجه به بره میگوید فرار کن
ز گرگ اگو بگرس به گرگ میگوید برو دنبالش
برای کسانی که ریا کار هستند به کار میرود.
|
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد،اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد:در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد. اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه: اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.
کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟..خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرينترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني. کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟ اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني. کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟ فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود. در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد. کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد:خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد.. خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهميتي ندارد مي تواني او را مـادر صدا کني.
![]() |
بره یه جا که بوخونت جایی برو که خواهان حضور تو باشند
نه چو وردارن و بروننت نه چوب بردارند و تو را بیرون کنند
در مورد کسانی به کار میرود که توسط میزبان در جمعی تحقیر میشوند






