تبليغاتX
تی به رهت ایمهنم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 9:20  توسط دختر بختیاری  | 



 

سلام

آخرین ضرب المثل سال ۸۴

یه سیزن ز خوت بزن

یه جوال دوز  ز مردم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 8:16  توسط دختر بختیاری  | 



 

دعا کنید زودترمنجی واقعی بیاد و دنیایی رو که پر از

ریا و نیرنگه با یکرنگی آشتی بده.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 12:40  توسط دختر بختیاری  | 



 

در یکی از روستاهای ایتالیا،پسر بچه شروری بود که دیگران را با

سخنان زشتش خیلی ناراحت می کرد.

روزی پدرش جعبه ای پر از میخ به پسر داد و به او گفت :هر بار که

کسی را با حرفهایت ناراحت کردی،یکی از این میخها را به دیوار بکوب.

روز اول،پسرک بیست میخ به دیوار کوبید.

پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می آزارد کم

کند. پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمتر

و کمتر شد.

یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد تا هر بار که توانست از کسی بابت

حرفهایش معذرت خواهی کند،یکی از میخها را از دیوار بیرون بیاورد.

روزها گذشت تا اینکه یک روز پسرک پیش پدرش آمد و با شادی

گفت:پدر امروز تمام میخها را از دیوار بیرون آوردم!

پدر دست پسرش را گرفت و با هم رفتند کنار دیوار،پدر نگاهی به دیوار

انداخت و گفت:آفرین پسرم! کار خوبی انجام دادی.

اما به سوراخهای دیوار نگاه کن دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز

نیست. وقتی تو عصبانی می شوی و با حر فهایت دیگران را

می رنجانی،آن حرفها هم چنین آثاری بر انسانها می گذارند.

تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری،اما

هزاران بار عذر خواهی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند. 

                         ***********************

دوستان عزیز امسال هم با همه خوبیها و بدیها رو به پایان است

بیائید کینه ها و کدورتها و کلا بدیها رو فراموش کنیم هرچند

 آثارشون مونده ولی سعی کنیم فراموش بشه و مانند طبیعت

مهربان از ابتدا،آغاز کنیم امیدوارم که همه شما عزیزان سالی

سرشار از موفقیت پیش رو داشته باشید.

به همتون خوش بگذره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 9:54  توسط دختر بختیاری  | 



 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 9:28  توسط دختر بختیاری  | 



 

 سازنده ترين کلمه " گذشت " است...... آن را تمرين کن. پرمعني ترين

کلمه " ما " است.....آن را به کار ببر. عميق ترين کلمه " عشق"

است ....... به آن ارج بنه. بي رحم ترين کلمه " تنفر" است......از بين

ببرش. سرکش ترين کلمه " هوس " است.....با آن بازي نکن.

خودخواهانه ترين کلمه " من " است..... ازآن حذر کن. ناپايدارترين کلمه

 " خشم " است......آن را فرو ببر. بازدارنده ترين کلمه " ترس "

است...... با آن مقابله کن. با نشاط ترين کلمه " کار " است......به آن

بپرداز

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 9:14  توسط دختر بختیاری  | 



 

پسر و پدری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر به سنگی

گیر کرد و به زمین افتاد و داد کشید:آآآی ی ی!!

صدایی از دور دست آمد:آآآی ی ی!!

پسرک با کنجکاوی فریاد زد:کی هستی؟

پاسخ شنید کی هستی؟

پسرک خشمگین شد و فریاد زد ترسو!

باز پاسخ شنید ترسو!

پسرک با تعجب از پدرش پرسید چه خبر است؟

پدر لبخندی زد و گفت:پسرم،توجه کن و بعد با صدای بلند فریاد زد:

تو یک قهرمان هستی!

صدا پاسخ داد:تو یک قهرمان هستی!

پسرک باز بیشتر تعجب کرد. پدرش توضیح داد :مردم میگویند که این

انعکاس کوه است ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است.

هر چیزی که بگویی یا انجام دهی زندگی عینا به تو جواب میدهد.

اگر عشق را بخواهی،عشق بیشتری در قلبت به وجود می آید و

اگر به دنبال موفقیت باشی،حتما آن را بدست خواهی آورد.

هر چیزی را که بخواهی ،زندگی همان را به تو خواهد داد.

                   ******************

ضرب المثل

لووینه ز گسنی مرد

گودن گرده گرست گلیس

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 16:11  توسط دختر بختیاری  | 



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 12:56  توسط دختر بختیاری  | 



 

من از خار روی دیوار دانستم که ناکس

 

کس نمی گردد از ایـن بالا نشینی ها

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 12:38  توسط دختر بختیاری  | 



 

تا به کی باید رفت

              از دیاری به دیاری دیگر

                                   نتوانم نتوانم جستن

                                                    هر زمان عشقی و یاری دیگر

کاش ما آن دو پرستو بودیم

                       که همه عمر سفر می کردیم

                                               از بهاری به بهاری دیگر

                                                                         " فروغ فرخزاد"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 8:37  توسط دختر بختیاری  | 



 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 12:38  توسط دختر بختیاری  | 



 

خداوندا

چرا اشک سوزانم را ندیده می انگاری؟

مگر ناله های جانسوز من به گوشت نمی رسد؟

پس چرا غم و رنجم را پایان نمی بخشی؟

خداوندا

از دام بلاهای زندگی نجاتم ده، دنیا پر از غم و ناکامی ست

و مردم دنیای امروز، اسیر نیرنگند

وعشق و محبت آنها دام و تظاهری بیش نیست.

خداوندا

خانه تاریک مزار من بسیار زیباتر و دلپذیرتر از این دنیاست،

پس بگذار خاک سرد مزار،پیکرم را در بر بگیرد.

آه چه لذت بخش است از هیاهو و جنجال این دنیا رها شدن.

خداوندا

مرا ببخش که لب به شکوه گشودم،زیراآنچه را که تو بر من روا

داری و به پسندی از جان و دل می پذیرم و به درگاه عظمتت

سر طاعت می سایم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 8:41  توسط دختر بختیاری  | 



 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 12:33  توسط دختر بختیاری  | 



 

دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادر

شوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جر و بحث می کردند.

عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و

از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!

دارو ساز گفت که اگر سم خطرناکی بدهد و مادر شوهر کشته شود،

همه به او شک خواهند برد.

پس معجونی به دختر داد و گفت:هر روز مقداری از آن را در غذای مادر

شوهرش بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه

کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.

دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقداری از

آن را در غذای مادر شوهر می ریخت و با مهربانی به او می داد.

هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس،اخلاق مادر شوهر هم بهتر

و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد دارو ساز رفت و به او گفت :آقای

دکتر عزیز دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم،حالا او را مانند مادرم

دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهدکه بمیرد،خواهش میکنم داروی

دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند .

دارو ساز لبخندی زد و گفت:دخترم نگران نباش،آن معجونی که به تو

دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر

شوهرت از بین رفته است.

                                

ضرب المثل

اورشم با داده

حسنی که خدا داده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 12:20  توسط دختر بختیاری  | 



 

گر خواهی که دلت شود چون آئینه

ده چیِِِـــز بـرون کـــن از درون سینه

کبر و حسـد و ظلم و حرام و غیبت

بخـل و طمـع و حـرص و ریـا و کینه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 13:11  توسط دختر بختیاری  | 



 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 13:24  توسط دختر بختیاری  | 



 

خانمی  از منزل خارج شد و در جلوی در حیاط با سه پیرمرد مواجه شد.

زن گفت:شماها را نمی شناسم ولی باید گرسنه باشید،لطفا به داخل

بیائید و چیزی بخورید.

پیر مردها پرسیدند:آیا شوهرت منزل است؟ زن گفت:خیر سر کار است.

آنها گفتند:ما نمی توانیم داخل شویم.

بعد از ظهر که شوهر آن زن به خانه بازگشت،تمام ماجرا را برایش تعریف

کرد. مرد گفت :حالا برو به آنها بگو که من در خانم هستم و آنها را

دعوت کن.سپس زن آنها را به داخل خانه راهنمایی کرد ولی آنها

گفتند:ما نمی توانیم با هم داخل شویم.

زن علت را پرسید،یکی از آنها توضیح داد که:اسم من ثروت است و به

یکی دیگر از دوستانش اشاره کرد و گفت او موفقیت است و دیگری

عشق است.حالا برو و مسئله را با همسرت در میان بگذار و تصمیم

بگیرید طالب کدامیک از ما هستید.

زن ماجرا را برای شوهرش تعریف کرد،شوهر که بسیار خوشحال شده

بودبا هیجان خاص گفت:بیا ثروت را دعوت کنیم و منزلمان را مملو از

دارایی نمائیم،اما زن با او مخالفت کرد و گفت:عزیزم چرا موفقیت را

نپذیریم!در این میان دختر شان که تا این لحظه شاهد گفتگوی آنها بود

گفت:بهتر نیست عشق را دعوت کنیم و منزلمان را سرشار از عشق

کنیم ؟سپس شوهر به زن نگاه کرد و گفت: بیا به حرف دخترمان گوش

دهیم،برو و عشق را به داخل خانه دعوت کن.

سپس زن نزد پیرمردها رفت و پرسید کدامیک از شما عشق هستید؟

لطفا داخل شوید و مهمان ما باشید.

در این لحظه عشق برخاست و قدم زنان به طرف خانه راه افتاد.

سپسپ آن دو نفر هم بلند شده و وی را همراهی کردند.

زن با تعجب به موفقیت و ثروت گفت:من فقط عشق را دعوت کردم!!

در این بین عشق گفت:اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید

دو نفر از ما مجبور بودند بیرون منتظر بمانند، اما هرجا که من بروم

آنها نیز همراه من می آیند.

هرجا عشق باشد،موفقیت و ثروت هم حضور دارند

                  ،،

ضرب المثل

چشمه ای که ز خوس بیم نداره

 هرچی کلند بزنی فایده نداره

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 10:38  توسط دختر بختیاری  | 



 

         

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 8:42  توسط دختر بختیاری  | 



 

در زمان های گذشته حاکمی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد وبرای این که واکنش

مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد.

بعضی از بازرگانان،نظامیان و ندیمان ثروتمند حاکم بی اعتنا از کنار تخته سنگ می گذشتند

و بسیاری هم غرولند میکردند که این چه شهری ست که نظم ندارد، حاکم این شهر عجب

مرد بی عرضه ای است.

با این حال هیچ کس تخته سنگ را از وسط راه بر نمی داشت،نزدیک غروب یکی از روستائیان

نزدیک سنگ رسید،در حالی که در پشتش بار میوه و سبزیجات بود، بارهایش را بر زمین

گذاشت و با هر زحمتی که بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد،

ناگهان زیر تخته سنگ کیسه ای را دید،کیسه را باز کرد و درآن سکه های طلا و یاداشتی

پیدا کرد. حاکم در آن یاداشت نوشته بود:

هر سد و مانعی ممکن است موقعیتی برای تغییر زندگی انسان باشد.

               *************************

ضرب المثل

کچل که مینا دار ابی

زداغ مینا هار ابی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 9:31  توسط دختر بختیاری  | 



 

کوله پشتی اش را برداشت و راه افتاد رفت که دنبال خدا بگردد و گفت:تا کوله ام از خدا پر نشود بر

نخواهم گشت.

نهالی رنجور و کوچک کنار راه ایستاده بود،مسافر با خنده ای رو به نهال گفت:جه تلخ است کنار جاده

بودن ونرفتن،درخت زیر لب گفت:ولی تلختر آن است که بروی و بی ره آورد برگردی،کاش میدانستی

آنچه در جستجوی آنی همین جاست.

مسافر رفت و گفت :یک درخت از راه چه میداند،پاهایش در گل است،او هیچگاه لذت جستجو را

نخواهد یافت و نشنید که درخت گفت:اما من جستجو را از خود آغاز کرده ام وسفرم را کسی

نخواهد دید جز آنکه باید.

مسافر رفت و کوله اش سنگین بود،هزار سال گذشت،هزار سال پر پیچ وخم،هزار سال بالا وپست

مسافر بازگشت رنجور و ناامیدخدا را نیافته بوداما غرورش را گم کرده بود،به  ابتدای جاده رسید

جاده ای که روزی از آن آغاز کرده بود.

درختی هزار ساله بلند بالا وسر سبز کنار جاده بود،زیر سایه اش نشست تا لختی بیاساید،

مسافر درخت را به یاد نمی آورد،اما درخت او را می شناخت.

درخت گفت سلام مسافر ،در کوله ات چه داری،مرا هم مهمان کن ،مسافر گفت:بالا بلند تنو مندم

شرمنده ام،کوله ام خالی ست و هیچ ندارم.

درخت گفت:چه خوب وقتی هیچ چیز نداری،همه چیز داری،اما آن روز که میرفتی در کوله ات همه چیز

داشتی ،غرور کمترینش بود،جاده آن را از تو گرفت،حالا در کوله ات جا برای خدا هست و قدری از

حقیقت را در کوله مسافر ریخت.

دستهای مسافر از اشراق پر شدو چشمهایش از حیرت درخشیدوگفت:هزار سال رفتم وپیدا نکردم

وتو نرفته ای و این همه یافته ای!!!

درخت گفت:زیرا تو در جاده رفته ای و من در خودم و

پیمودن خود ،دشوارتر از پیمودن جاده هاست.

 

                               **********************************

ضرب المثل

ایر دونی که نون دادن ثواوه

خودت بخور که بقدادت خراوه

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 9:51  توسط دختر بختیاری  | 



 

توی یه موزه معروف که با سنگهای مرمر کف پوش شده بود،مجسمه بسیار زیبای

مرمرینی به نمایش گذاشته بودند که مردم از راه های دور و نزدیک برای دیدنش

به اونجا میومدند.وکسی نبود که مجسمه رو ببینه و تحسین نکنه،یه شب سنگ

مرمری که کف پوش سالن بود با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت: این

منصفانه نیست،چرا همه پا روی من میذارن تا تو رو تحسین کنن؟؟!! مگه یادت

نیست؟ ما هر دوتامون تویه معدن بودیم،مگه نه؟ این عادلانه نیست من شاکیم

مجسمه لبخندی زد و آروم گفت:یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه

چقدر سرسختی و مقاومت نشون دادی؟

سنگ گفت:آخه ابزارش به من آسیب میرسوند،آخه فکر کردم میخواد آزارم بده،من

تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم.

مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد :اما من فکر کردم به طور حتم

میخواد ازم چیزبی نظیری بسازه،به طور حتم قراره به یه شاهکار تبدیل بشم.

حتما بدنبال این رنج،گنجی هست

و بهش گفتم هر چه میخوای ضربه بزن،بتراش و صیقل بده،درد کارهاش و لطمه هایی

رو که ابزارش به من میزدن به جون خریدم و هر چه بیشتر میشدن بیشتر تحمل میکردم

تا زیباتر بشم،پس الان نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی

توجه عبور میکنن.

                              **********************

ضرب المثل امروز

ایر صد سال ز بی گوشتی بمیرم

کلاغه دور قبرستون نگیرم

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 10:6  توسط دختر بختیاری  | 



 

اصل دار خطا نکرد

بی اصل وفا نکرد

لطفا نظر و برداشتتون رو در مورد

ضرب المثلهایی که میذارم بگین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 9:56  توسط دختر بختیاری  | 



 

در افسانه ها آمده، روزی که خداوند جهان را آفرید،فرشتگان

مقرب را به بارگاه خود فرا خواند و از آنها خواست تا برای پنهان

کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند.

یکی از فرشتگان به پروردگار گفت :خداوندا، آن را در زیر زمین

مدفون کن.

فرشته دیگری گفت: آن را در زیر دریاها قرار بده.

و سومی گفت:راز زندگی را در کوهها قرار بده

ولی خداوند فرمود:اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم،

فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند،در حالی که

من می خواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد.

در این هنگام یکی از فرشتگان گفت:فهمیدم کجا،ای خدای مهربان،

راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده،زیرا هیچ کس به این فکر

نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند.

و خداوند این فکر را پسندید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 8:50  توسط دختر بختیاری  | 



 

سلام از امروز قصد دارم ضرب المثلهای بختیاری رو بنویسم و از شما

میخوام نظر و برداشتی که از ضرب المثلها دارین بیان کنید ممنونم

ضرب المثل امروز

سر بالایی گود مرد نیدم

سرا زیری گود نا مرد نیدم

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 9:12  توسط دختر بختیاری  | 



 

سعادت حقیقی را در عشق جستجو کنید.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 9:7  توسط دختر بختیاری  | 



سلام دوستان عزیز

امروز از همتون یه خواهش دارم و عاجزانه از همتون میخوام

که براعمو زاده ام  دعا کنید دیروز رفتم منزل عمو و دیدم همه ناراحت

هستن منم که میدونستم موضوع چیه  از زن عمو پرسیدم سعید

رفت اونم باگریه گفت آره فقط براش دعا کنید که خدا به جوونیش رحم کنه

منم گفتم  ما همیشه براش دعا میکنیم از شما هم میخوام که برا سعید

دعا کنید آخه اون تومور عصبی داره و این دفعه سومه که برا معالجه

رفته پاریس راستی شما از تو مور عصبی چیزی میدونید ؟آیا امیدی هست؟

دعا کنید خدا هیچ بنده ای رو ناامید نکنه و ما رو هم نا امید نکنه

محتاج دعای همتون :سعید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 10:27  توسط دختر بختیاری  | 



تو بيمارستان، جايي كه يكي از افراد فاميل كه به طرز مرگباري مريض بود، بستري شده بود، همه قوم و خويشها تو اتاق انتظار جمع شده بودن .

بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .

دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ."

"اين عمل ، كاملا در مرحله آزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."
اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن , بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";

دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ."

موقعيت نا جوري بود , آقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخند ن و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدن !

بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "

دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : " اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا ارزونتر !!!!!!!!!!!!!! . "

نظرتون رو حتما بنویسید ممنون


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 8:38  توسط دختر بختیاری  | 



 

روزی پرنده ای از مار پرسید:

میخواهم بالهایم را باز کنم ودر آسمان آبی پرواز کنم

آیا از نظر تو اشکالی ندارد که بال هایم رو باز کنم؟

اصلابه نظر تو من اجازه پرواز دارم؟

مار پوزخندی زد و گفت:

من خزنده هستم و از پرواز چیزی نمی دانم

اما هرگز برای خزیدن از کسی اجازه نگرفته ام.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 15:24  توسط دختر بختیاری  | 



 

فصاحت بیان معجزه می کند زیرا گوشهای مردم

از دیدگانشان بی تجربه تر است.

        

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 10:45  توسط دختر بختیاری  | 



 

ازم پرسید:پنج وارونه یعنی چه؟من به او خندیدم

کمی آزرده و حیرت زده گفت:روی دیوار و درختان دیدم

بغلش کردم و بوسیدمش و گفتم:

بعدها وقتی که باران بی وقفه درد،سقف کوتاه دلت رو خم کرد

بی گمان معنی پنج وارونه رو میفهمی........

              

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 13:19  توسط دختر بختیاری  | 



 

در خواب ناز بودم شبی.... دیدم کسی در می زند.....

در را گشودم روی او....دیدم غم است در میزند.......

ای دوستان بی وفا..... از غم بیاموزید وفا........

غم با آن همه بیگانگی...هر شب به من سر میزند...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 10:11  توسط دختر بختیاری  | 



 

کسی جز غم نمی گیرد سراغ خانه مارا

از آن ترسم که غم هم گم کند ویرانه مارا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 8:51  توسط دختر بختیاری  | 



سلام امروز میخوام یه تست روانشناسی براتون بزارم فقط باید مرحله به مرحله

پیش برین خیلی دقیقه البته به شرطی که تقلب نکنین

اعداد ۱ تا ۵ رو به صورت ستونی بنویسید

مرحله اول:اسم دوتا حیوان که خیلی دوست دارین جلو شماره ۱و۲ بنویسید یعنی

اون حیونی رو که بیشتر دوست داری جلو شماره ۱ بنویس و حیون بعدی رو جلوی

شماره ۲ بنویس

مرحله دوم :حالا ۳تا ویژگی این حیونارو که به خاطر اون ویژگیها دوستشون داری

 جلو اسم حیونا بنویس

مرحله سوم:جلوی شماره ۳ دریا رو بنویس و جلوی شماره ۴ جنگل رو بنویس

مرحله چهارم:جلو کلمه دریا سه خصوصیت و جلوی کلمه جنگل هم سه

خصوصیت بنویس یعنی هرجور که درباره این دوتا کلمه فکر میکنی بنویس

 چه خوب و چه بد

مرحله آخر:جلوی شماره ۵ رودخانه رو بنویسید و فکر کنید که این رودخانه

 وسط همون جنگل فرضیه حالادوست داری که چه جوری باشه بزرگ ،کوچک یا

متوسط نظرتون رو بنویسید جلوی رودخانه

پس شد

حیوان اول:ویژگی اول/ویژگی دوم/ویژگی سوم

حیوان دوم:ویژگی اول/ویژگی دوم/ویژگی سوم

دریا:خصوصیت اول/خصوصیت دوم/خصوصیت سوم

جنگل:خصوصیت اول/خصوصیت دوم /خصوصیت سوم

رودخانه:بزرگ ،کوچک یا متوسط

و اما نتیجه.....

درمورد حیوان اول و ویژگیهایی که براش نوشتین باید بگم که تصور خودتون از خودتونه

حیوان دوم تصور دیگران نسبت به شماست خصوصیاتی که برا دریا نوشتین تصور شما از

زندگیه و خصوصیاتی که برا جنگل نوشتین نظرتون درباره مرگه و موردی هم که جلوی

رودخانه نوشتین نشون میده که شما آدم تندرو ،محافظه کار،یا میانه رو هستین

من مطمئنم که حالا از تعجب خشکتون زده،نه؟!!!

در ۹۰ درصد موارد درست جواب داده ،از شما میخوام که نظرتون رو درباره این تست برام

بنویسید حتما یادتون نره منتظر نظرات هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 8:57  توسط دختر بختیاری  | 



 

بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم

در بحبوحه خنــده به غــم فکر کنیــم

بد نیست اگر خانه ما سیمانی ســت

به خشــت و گل و نفوذ نم فکر کنیـــم

هــر وقــت ز یادمــان دلــی میشــکـنــد

بد نیست که یک لحظه به کم فکر کنیم

من عاشق و تو هرکه در این عصر غریب

بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیـــــــم

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 14:48  توسط دختر بختیاری  | 



اگر مــاه بــودم به هرجــــا که بودم                       ســـراغ تـــو را از خــدا می گـرفـــتــم

اگر سنگ بودم به هــر جا که بودم                       ســـر رهگــذار تــو جـــا می گـرفــتــم

                                        *****************

اگــر ماه بــــودی به صـــد ناز شــاید                     شبی بــر لب بــام من می نشستی

اگر سنگ بــودی به هر جا که بودی                     مرا می شکستی ،مرا می شکستی

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 11:45  توسط دختر بختیاری  | 



+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 11:26  توسط دختر بختیاری  | 



 

درمورد وبلاگهای ویدئویی چی میدونی؟

برو به آدرس زیر

http://www.hamvatansalam.com/news56215.html

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 11:15  توسط دختر بختیاری  | 



 

به دنبال تو میگردم نمی یابم نشانت را

بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را

تمام جاده را رفتم،غباری از سواری نیست

بیابان تا بیابان جسته ام رد نشانت را

نگاهم مثل طفلان،زیر باران خیره شد بر ابر

ببیند تا مگر در آسمان،رنگین کمانت را

کهن شد انتظار اما شوقی تازه بال افشان

تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را

کرامت گر کنی این قطره ناچیز را شاید

که چون ابری بگردم کوچه های آسمانت را

الا ای آخرین توفان بیپیچ از شرق آدینه

که دریا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 11:19  توسط دختر بختیاری  | 



 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 9:49  توسط دختر بختیاری  | 



 

ایمان و حیا به یک رشته متصلند هر گاه

یکی رفت آن دیگری هم می رود.

                                                 حضرت فاطمه(س)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 14:44  توسط دختر بختیاری  | 



 

ترا میخواهم ودانم که هرگز

به کام دل در آغوشت نگیرم

تویی آن آسمان صاف و روشن

من این کنج قفس مرغی اسیرم

زپشت میله های سرد و تیره

نگاه حسرتم حیران به سویت

در این فکرم که دستی پیش آید

و من ناگه گشایم پر به سویت

در این فکرم که در یک لحظه غفلت

از این زندان خاموش پر بگیرم

به چشم مرد زندان بان بخندم

کنارت زندگی از سر بگیرم

در این فکرم و من دانم که هرگز 

مرا یارای رفتن زین قفس نیست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد

دگر از بهره پروازم نفس نیست

ز پشت میله ها هر صبح روشن

نگاه کودکی خندد به رویم

چو من سر می کنم آواز شادی

لبش با بوسه می آید به سویم

اگر ای آسمان خواهم که یک روز

از این زندان خاموش پر بگیرم

به چشم کودک گریان چه گویم

زمن بگذر که من مرغی اسیرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 11:37  توسط دختر بختیاری  | 



 

خدایا چرا در مردن دلها کسی ماتم نمیگیرد...؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 8:41  توسط دختر بختیاری  | 



 

هر موقع شاد هستی یواش بخند

که غم بیدار نشود و هر موقع غمگین

بودی یواش گریه کن که شادی ناامید

نشود.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 9:3  توسط دختر بختیاری  | 



عشق شامل این نیست که دو نفر به یکدیگر

خیره شوند، بلکه شامل این است که دو نفر

به یک نقطه مشترک بنگرند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 13:12  توسط دختر بختیاری  |