تبليغاتX
تی به رهت ایمهنم

انجمن شعر و ادب اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان اردل با همكاري اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي
استان چهار محال و بختياري ، در سال نو آوري و شكوفايي - در راستاي سياستهاي راهبردي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در ارتباط با اهتمام به ويژ گيهاي فرهنگ بومي ،محلي و اقوام - به منظور پاسداشت و حفظ و ارتقاي ادبيات بختياري و نيز ارج نهادن به شاعران پيشكسوت و شناسايي چهره هاي جوان اين عرصه اقدام به برگزاري دومين جشنواره منطقه اي شعر بختياري مينمايد.
استانهاي شركت كننده:

چهارمحال و بختياري، خوزستان ، لرستان ، اصفهان و كهگلويه و بوير احمد و ...

اهداف جشنواره:

ايجاد شايستگي هاي حوزه انديشه و شعر بختياري و اهتمام به باز آفريني و نو آوري در ادبيات مكتوب بختياري
ايجاد بستر مناسب جهت تقويت و ارتباط شاعران جوان و پيشكسوت
تجلي فرهنگ ايراني و اسلامي به ويژه فرهنگ ايثار و شهادت و مقام و منزلت ائمه هدي (ع) در شعر بختياري
ارج نهادن به شاعران پيشكسوت و معرفي چهره هاي جوان و تجليل از آثار برجسته

آخرين مهلت ارسال آثار 10 مرداد 87
اجراي جشنواره 6 شهريور 87



براي اطلاع بيشتر در مورد دومين جشنواره شعر تمدار بيت با شماره زير ميتوانيد تماس بگيريد
تلفن:03826223800
دور نگار: 03826222323
پست الكترونيك:ershadardal@gmail.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 23:28  توسط دختر بختیاری  | 



 

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:27  توسط دختر بختیاری  | 



+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 21:4  توسط امین  | 



عظمت همواره در جستجوی چشمی است که او را ببیند،

و خوبی همواره در انتظار خردی است که او را بشناسد

و زیبائی همواره تشنه دلی که با او عشق ورزد

و جبروت نیاز مند اراده ای که در برابرش ، به دلخواه ، رام گردد

و غرور در آرزوی عصیان مغروری که بشکندش و سیرابش کند

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پر جبروت و مغرور ،

                            اما کسی نداشت .

دکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:56  توسط امین  | 



کنفسیوس : به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید ، یک شمع روشن کنید.

وئیس لومباردی : بردن همه چیز نیست ؛ امّا تلاش برای بردن چرا .

مثل آلمانی : افتادن در گل و لای ننگ نیست. ننگ در این است که آنجا بمانی.

فلوبر: خوشبختی یعنی هماهنگی با حوادث روزگار .

سارنف : داشتن پشتکار ، تفاوت ظریف بین شکست و کامیابی است.

لاوس : وقتی آنچه داریم می بخشیم ، آنچه نیازمند آنیم دریافت خواهیم کرد.

ارسطو : عاقل آنچه را که می داند ، نمی گوید ؛ ولی آنچه را که می گوید ، می داند.

ابوالعلا : باید از بدی کردن بیشتر بترسیم تا بدی دیدن.

منتسکیو : انسان همچون رودخانه است ؛ هر چه عمیق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است.

پرمودا باترا : مشکلات خود را بر ماسه ها بنویسید و موفقیت هایتان را بر سنگ مرمر.

اپیکور: کسی که از هیچ چیز کوچکی خوشحال نمی شود ، هیچگاه خوشبخت نخواهد شد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 9:29  توسط امین  | 



 

هرسام ، به گویش بختیاری (اشکهایم)

 

http://www.harsam.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 8:37  توسط دختر بختیاری  | 



نخستین اندیشه خداوند یک فرشته بود.

نخستین واژه خداوند یک انسان بود.

 

خداوند شرارت نمی کند . او به ما خرد و قدرت یادگیری می دهد

تا همواره مراقب دام های گمراهی و تباهی باشیم .

 

خداوند ما را

شبنم و اشک را

در تشنگی پر از مهر و محبتش خواهد نوشید.

                             

                                                جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 10:33  توسط امین  | 



عشق رازی است مقدس .

برای کسانی که عاشقند

عشق برای همیشه بی کلام می ماند

اما برای کسانی که عشق نمی ورزند

عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست

                                                                    جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 10:27  توسط امین  | 



 

تو را به جای تمام کسانی که نشناختم دوست می دارم.

 

تو را به جای روزگارانی که نزیستم دوست می دارم.

 

تو را به عطر گرمی نان ،

 

به خاطر برفی که آب می شود

 

و به خاطر نخستین گناه دوست می دارم.

 

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.

 

و تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 9:5  توسط دختر بختیاری  | 



 

دیربازیست چشمانم را به کوچه دوخته ام تا تو بیایی

دیربازیست چشمانم را به کوچه دوخته ام تا تو بیایی. بیایی و من در برابر قدم های تو سر به قربانگاه عشق گذارم. بیایی تا همه گل های یاس مجروح برایت قصه انتظار را بگویند. و نرگس های عاشق دل بی سامانشان را در پیشگاه عظمت نگاهت به چشمه سار عشق بسپارند. قشنگم؛ کدامین صحرا بوسه بر قدم هایت می زند؟ کدامین خیمه منور است به نور پاکت؟ نازنینم ؛بهانه گیری دل کار را به جنون کشیده است! نمی آیی؟ نگاه ملتمس عاشقانت را پاسح نمی گویی؟ ای همه مرهم دل بیمارم دیگر نمی توانم پاسخی برای بهانه های دل بی قرارم بیاورم دیگر نمی توانم اشک را بی صدا بر گونه ها جاری کنم. می شنوی صدای ضجه های بی تابانه ام را؟ چه می گویم ؟! مگر می شود نشنوی! آه خدایا ... او می شنود و من نمی شنوم. صدای نجوایش را نمی شنوم . گریه هایش را نمی بینم و فکر می کنم فقط من بی تابم. او منتظر حقیقیست منتظر است تا بیاید و صدای علی گفتن فاطمه را بین در و دیوار از گوش زمان پاک کند . او  منتظر است تا بیاید و فریاد العطش حسین (ع)  را از نجوای نخلستان های کربلا بگیرد.......

معبودا چه بگویم از غم دلتنگی و شرم... دعا می کنم مولا بیاید و من هستیم را در راه تو و در رکاب مولا بدهم که از این باارزش تر هیچ ندارم... اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 14:18  توسط دختر بختیاری  | 



 

در راه عزیزیست که با آمدنش هر قطب نما

قبله نما خواهد شد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 14:40  توسط دختر بختیاری  | 



 

حسین (ع) بیشتر از آب ...

تشنه لبیک بود...

افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند

و بزرگ ترین دردش را بی آبی نامیدند.

(دکتر شریعتی)

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 11:42  توسط دختر بختیاری  | 



 

به نام خدا

با عرض سلام و تسلیت سالروز شهادت نهمین اختر تابناك اسمان امامت و ولایت  خدمت شما دوستان عزیزم

امام جواد (علیه السلام) به عیادت یكی از یارانش كه بیمار شده بود رفت و در بالین او نشست و دید او گریه می كند و در مورد مرگ، بی تابی می نماید.

فرمود:" ای بنده ی خدا! از مرگ می ترسی؟ از این جهت كه نمی دانی، مرگ چیست؟ آیا اگر چرك و كثافت، تو را فرا گیرد و موجب ناراحتی تو گردد، و جراحات و زخمهای پوستی در بدن تو پدید آید و بدانی كه غسل كردن و شستشو در حمام، همه ی این چركها و زخمها را از بین می برد، آیا نمی خواهی كه وارد حمّام شوی و بدنت را شستشو نمائی و از زخمها و آلودگیها پاك گردی؟، و یا میل نداری به حمّام بروی و با همان آلودگی و زخم ها باشی!"

بیمار عرض كرد: البتّه دوست دارم در این صورت به حمّام بروم و بدنم را بشویم.

امام جواد (علیه السلام) فرمود:" مرگ (برای مؤمن) همان حمّام است، و آن آخرین پاكسازی آلودگی گناه، و شستشوی ناپاكیهاست بنابراین وقتی كه به سوی مرگ رفتی و از این مرحله گذشتی، در حقیقت از همه ی اندوه و امور رنج آور رهیده ای و به سوی خوشحالی و شادی روی آورده ای"

بیمار از فرموده ی امام جواد (علیه السلام) قلبی آرام پیدا كرد و خاطرش آسوده شد، عافیت و نشاط پیدا كرد و با آرامش استوار، دلهره و نگرانیش از بین رفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 9:29  توسط دختر بختیاری  | 



 

 

ای مرا آزرده از خود؛ گر پشیمانی بیا
نغمه های ناموافق؛ گر نمی خوانی بیا


تا كه سر پیچیدی از راه وفا، گفتم: برو
جز وفا؛ اكنون اگر راهی نمی دانی بیا


یك نفس با من نبودی مهربان، ای سنگدل
زان همه نامهربانی؛ گر پشیمانی بیا


تاب رنجوری ندارم، در پی رنجم مباش
گر نمی خواهی كه جانم را برنجانی ، بیا


خود تو دانی دردها بر جان من بگذاشتی
تا نفس دارم اگر در فكر درمانی بیا


دشمن جانم تو بودی، درد پنهانم ز توست
با این همه شكوه ها ، گر راحت جانی بیا

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:54  توسط دختر بختیاری  | 



 

مو سی تو زنم وصله ز جونم

تو سی کی زنی که مو ندونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 10:6  توسط دختر بختیاری  | 



 

‌‌‌‌

الهي، کوچه هاي دلم دلگيرند از سکوت، از تاريکي از غبار.

 

خدايا، مي ترسم از اين افتادنها و برنخاستن‌ها. مي‌ترسم از خودم، از اين تارها که وجودم را گرفته‌اند، مي‌ترسم از اينکه رهايم کني و به خويشم واگذاري.

 

يا لطيف، نور عنايتت را بر پنجره‌هاي غبارآلود دلم بتابان؛ سکوت لبهايم را فرياد بياموز و نگاهم را باران.

 

دستان بسته‌ام را پرواز بياموز تا کبوتران استغاثه‌ام آسمان حضورت را تجربه کنند. مرا از خويش رهايم کن و به خود بخوان. به خود بخوان و در خود بميران.

 

الهي، سپاس تو را که با يادت آرام مي گيرم و با نامت قدم بر مي دارم. با تو مي شود کوه‌ها را در نورديد و به قله‌هاي روشنايي رسيد در جنگل‌هاي دور دست اتراق کرد و از چشمه هاي زلال برکت نوشيد.

 

يا ستار، تويي که دامن آلوده ام را مي بيني و رسوايم نمي کني؛ تويي که پاهاي فرسوده از گناهم را مي‌شناسي و نمي‌شناسي؛ چه بگويم؟ که هر چه هست تو مي‌داني

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 9:57  توسط دختر بختیاری  | 



 

علی ای همای رحمت ، تو چه آيتی خدا را

كه به ماسوا فكندي همه سايه هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علی بين

به علی شناختم من بخدا قسم خدا را

به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند

 چو علی گرفته باشد سرچشمه بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

 به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

بر و اي گداي مسكين در خانة علی زن

 كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را

بجز از علی كه گويد به پسر كه قاتل من

 چو اسير تست اكنون به اسير كن مدارا

نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت

 متحيرم چه نامم شه ملك لافتي را

باميد آنكه شايد برسد بخاكپايت

 چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چه زنم چو نای هر دم زنواي شوق او دم

كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهی

 به پيام آشنائي بنوازد آشنا را

 
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 16:11  توسط دختر بختیاری  | 



 

باغ ِبه این بزرگی نصیب ما غوره شد

شهر ِ به این بزرگی نصیب ما کوره شد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 15:35  توسط دختر بختیاری  | 



 

جشنواره تمدار بیت

http://www.chavil.persianblog.ir/

http://www.loor.ir/

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 8:47  توسط دختر بختیاری  | 



 

 من گریه نخواهم کرد من اشک نخواهم ریخت

 من خسته نخواهم شد افسرده نخواهم شد

 فریاد زنم فریاد:

من عشق نمی خواهم

معشوق نمی خواهم می خندم و می رقصم

 فریاد زنم فریاد :

اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم

من درد جدا بودن بر گور عیان کردم

 افسوس نخواهم خوردافسانه نمی بافم

 بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم

من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم

 اوخوب و وفادار ست من خسته و رنجورم

امروز چنان دیروز افسوس نخواهم خورد

من یادگرفتم عشق بیگانه نمی داند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 9:12  توسط دختر بختیاری  | 



 

 

 

"ز آسمنا بِوار"

 

 

یــاد ِ بـهونا یــه رنگ ، چــین دامــن ِ کـــُرنــگ        

  یــاد پیایل جنگ ،دِلُــمــِن اُورد به تنگ

 

عجیب آزگــــار بــی ،خـــزونــــم بــهاری بـــی        

  هــر جا اعتباربی ،زنوم بــخــتیاری بی

 

هــمـــه پــا بـــه پــای هــم ،بُرگلاسون نیبی خم         

  دلا فِروری ز غم، روشنا بیدن چینو شَم

 

هر جا ایه دیدی نشُون ،ز شیر مردی من قشون        

  بی چی رستم دستون،یلی بیدک لُر زوُن

 

زنــگل بــیدن میروری،چــی صدف شلار قِری      

 شَده بسته ز ســَری ،بــا لچک مــِر مــری

 

یــــاد تـــو دیــدن تـــو،گـــل ســور چــیــدن تــو       

 شــو و روز ردن تو ، یعنی دی نَــیدن تو

 

حـــالا ایـــخام رنگ تون ،سیل زاو روزا بُکــن        

 پَرمون رَ ،ای جوون،نَل که بره اصلمون

 

نـــوستی تا ِمــن اَوشار مـــَلَایی خـــوت بـــدرار      

  زآسِمُنا بــوار، ارچــه سی کِویــر و خـار

 

 

 

 

سراینده: نسرین رشمانی

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 9:26  توسط دختر بختیاری  | 



 

وجه تسمیه بعضی از ضرب المثلها رو که میدونم برا شما هم میزارم امیدوارم مفید باشه

زینه ری به پیاس کِرد و گُد که سی چه تو ملث بَقی میرگَل که سی زنگَل سو

چی اِستونن ،  سی مو چی نیسونی

پیا چار زنوی زید و گُد ای زینه هونو تَرن ،ولی خُت بِهدر دونی که اَوضاع ایما چِطَوره

زینه ریسه ز ِ میره وَرگَنی و گُد مو کار نارُم وا  هَر چی داریم بفروشی سو

و سَر و وضع مونه جور بُکُنی

پیا هر چی گُد به خَرج زینه نَرَهد

ناچار ز ِ اُ قلیل چیه که داشتن یه مُس سو بُرد فِرود و هر چی زینس خواست اِستی

سیس زینه هم خوشحال لواسایی رنگا رنگن به وَر کِرد  و یه قِری خَرد  و دی چی

  قَلِوه ای نداشتن

 ما بقی چیایی که داشتن نهادنسون کول خوسو زینه و داشتن ز ِ یه سروالایی

 اِرَهدن زینه بُنا کِرد هِن هِن کِردن ،پیا وَرگَشت و بِس گُد ها  خُو ِت ایبو

حالا بِکَش

زینه هم دِروَی گُد

اَ یَر سَر بارُم سنگینه

سَر تا پام رنگینه

 زن رو به شوهرش کرد و گفت چرا تو هم مانند بقیه مردها که هرچه خانمهایشان

میخواهند، تهیه میکنند برای من چیزی تهیه نمیکنی

مرد چهار زانو نشست و گفت ای زن آنه میتوانند ولی تو خودت بهتر میدانی که اوضاع ما چطور است

زن صورتش را از شوهرش برگرداند و گفت من کاری به این حرفها ندارم باید هر چیزی داریم بفروشی و سر و  وضع مرا جور کنی

مرد هرچه دلیل آورد حرف زن همان بود

ناچار از اندک وسایلی که داشتند مقداری فروخت و هر چیزی که خانمش خواست تهیه کرد از جمله لباسهای رنگا رنگ که زن آنها را پوشید و تابی خورد

وسیله زیادی نداشتند ، مختصر وسایلی که داشتند روی دوش خود و خانمش گذاشت و از یک سربالایی در حال بالا رفتن بودند  که زن خسته شد و شروع به نفس نفس زدن کرد

مرد برگشت و گفت حالازجرش رو باید بکشی

زن گفت : اگر وسایل سنگینی حمل میکنم در عوض لباسهای رنگارنگی به تن دارم

 

 

این ضرب المثل برای کسانی به کار میرود که حاضر هستند همه چیز را فدای خواسته های خود کنند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 16:23  توسط دختر بختیاری  | 



 

یه توشمالی سی یه مالی هی ایزی

دم یه مال دیه یکی پُرسی : 

توشمالی که داره زَنِه سی بُزیَل مو ضرر ناره؟؟

گودن :نه پَه چِکار بُزیَل تو داره!!

گود: خو بزنه تا جونس درا...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 9:33  توسط دختر بختیاری  | 



 

بیو تا سیت بُگُم

http://belovadelvager.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 15:54  توسط دختر بختیاری  | 



 

سلام

یه سوال از کسانی که به این وبلاگ سر میزنند دارم لطفا اون چیزی که بلا فاصله  به ذهنتون میرسه

بنویسید قبلا از همکاری شما سپاسگزارم.

 

اگه مجبور باشین با یه آدم بوقلمون صفت زندگی کنین چطور باهاش کنار میان و چه جوری باهاش

برخورد میکنین؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 10:3  توسط دختر بختیاری  | 



 

ز بنگشت گودن سوکی یا سنگینی       به گنجشک گفتن سبکی یا سنگینی

گود سوک سنگینیم دست خومه           گفت سبک یا سنگین بودنم دست خودمه

 

کاملا واضحه و فکر نکنم احتیاج به توضیح اضافه داشته باشه

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 9:47  توسط دختر بختیاری  | 



 

اری تی باد                                میروی پیش باد

اگوی تش اخوم                           می گویی آتش می خواهم

 

این ضرب المثل مواقعی به کار می رود که بخواهیم دو چیز ضد و نقیض رو کنار هم بیاوریم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 10:38  توسط دختر بختیاری  | 



 

 

 

دعای عهد

 

ازامام صادق عليه السلام منقولست كه هر

 

كه چهل صباح اين عهد را بخواند از ياوران

 

قائم ما باشد و اگر پيش از ظهور آن حضرت

 

بميرد خدا او را از قبر بيرون مي آورد

 

كه در خدمت آن حضرت باشد. و حق تعالي

 

به ازاي هر كلمه هزار حسنه او را كرامت فرمايد

 

وهزار گناه از او محو كند و آن عهد اين است:

 

**بسم الله الرّحمن الرّحيم**

 

اَللّهُمَّ رَبَّ النّوُرِ الْعَظيمِ ، وَ رَبَّ الْكُرْسيّ ِالْرَفيعِ ،

 وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ، وَ مُنْزِلَ الْتَّوْر'يةِ وَ الْاِنْجيلِ

 وَ الْـزَّبُورِ ، وَ رَبَّ الْظّـِلّ ِوَالْـحَرُورِ ، و مُنْزِلَ الْقُرْانِ

 الْعَظيمِ ، وَ رَبَّ الْمَلآئِكَةِ الْمُقَرَّبينَ ، وَ الْاَنْبيآءِ

 وَ الْمُرْسَلينَ ، اَللّهُمَ اِنّي اَسْئَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ ،

 وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنيرِ ، وَ مُلْكِكَ الْقَديمِ ، يا حَيَُّ

 يا قَيُّومُ ، اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذي اَشْرَقَتْ بِهِ

 السَّماواتُ وَ الْاَرْضُونَ ، وَ بِاسْمِكَ اَّلذي يَصْلَح

 بِهِ الْاَوَّلوُنَ وَ الْاَخِرُونَ ، يا حَيًّا قَبْلَ كُلّ ِحَيّ ٍ،

 و يا حَيًّا بَعْدَ كُلّ ِحَيّ ٍ، وَ يا حَيًّا حينَ لا حَيَّ ،

 يا مُحْيِيَ الْمُوْ تي' وَ مُميتَ الْاَحْياءِ ،

 يا حَــُّّي لا ِالهَ اِلّا اَنْتَ ، اَللّهُمَّ بَلّـِغْ

 مَوْلانَا الْاِمامَ الْهادِيَ الْمَهْدِيَّ الْقآئِمَ بِاَمْرِكَ ،

 صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِ وَ عَلي' ابآئِهِ الْطّاهِرينَ ،

 عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ في

 مَشارِقِ الْاَرْضِ وَ مَغارِبِها ، سَهْلِها وَ جَبَلِها ،

 وَ بَرّ ‌ِها وَ بَحْرِها ، وَ عَنّي وَ عَنْ والِدَ‌يَّ مِنَ الصَّلَواتِ ،

 زِنَةَ عَرْشِ اللهِ ، وَ مِدادَ كَلِماتِهِ ، وَ ما اَحْصاهُ

 عِلْمُهُ ، وَ اَحاطَ بِهِ كِتابُهُ ، اَللّهُمَّ اِنّي اُجَدِدُّ لَهُ

 في صَبيحَةِ يَْومي هذا وَ ما عِشْتُ مِنْ اَيّامي ، 

عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ في عُنُقي ، لا اَحُولُ عَنْها

 وَ لا اَزوُلُ اَبَداً ، اَللّهُمَّ اجْعَلْني مِنْ اَنْصارِهِ

 وَ اَعْوانِهِ ، وَ الذّابّينَ عَنْهُ ، وَ الْمُسارِعينَ اِلَيْهِ

 في قَضآءِ حَوآئِجِهِ ، الْمُمْتَثِلينَ لِاَوامِرِهِ ،

 وَ الْمُحامينَ عَنْهُ ، وَ السّابِقينَ اِلي اِرادَتِهِ ،

وَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ ، اَللّهُمَّ اِنْ حالَ بَيْني

 وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذي جَعَلْتَهُ عَلي عِبادِكَ حَتْماً

 مَقْضيّاً ، فَاخْرِجْني مِنْ قَبْري مُؤْتَزِراً كَفَني ،

 شاهِراً سَيْفي ، مُجَرَّداً قَناتي ،مُلَبّـِياً دَعْوَةَ الْدّاعي

 فِي الْحاضِرِ وَ الْبادي ، اَللّهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الَّرشيدَةَ ،

 وَ الْغُرَّةَ الْحَميدَةَ ، وَاكْحُلَ ناظِري بَنَظْرَةٍ مِنّي اِلَيْهِ ،

 وَ عَجّـِلْ فَرَجَهُ ، وَ سَهّـِلْ
َخْرَجَهُ ، وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ ،

 وَ اسْلُكْ بي مَحَجَّتَهُ ، وَ اَنْفِذْ اَمْرَهُ ، وَ اشْدُدْ اَزرَهُ ،

 وَ اعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ ، وَ اَحْيِ بِهِ عِبادَكَ ،

 فَاِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ ، ظَهَرَ الْفَسادُ

 فِي الْبَـرّ ِوَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ اَيْدِي النّاسِ ،

فَاَ ظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِيَّكَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيّـِكَ ،

 اَلْمُسَمّي' بِاسْمِ رَسُولِكَ ، حَتّي لا يَظْفَرَ بِشَيْءٍ

 مِنَ الْباطِلِ اِلّا مَزَّقَهُ ، وَ يُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُحِقّـِقَهُ ،

 وَ اجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلوُمِ عِبادِكَ ،

 وَ ناصِراً لِمَنْ لا يَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْرَكَ ، وَ مُجَدّدِاً

 لِما عُطّـِلَ مِنْ اَحْكامِ كِتابِكَ ، وَ مُشَيّـِداً

 لِما وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دينِكَ ، وَ سُنَنِ نَبِيّـِِكَ

 صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ ، وَ اجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمَّنْ

حَصَّنْتَهُ مِنْ بَاْسِ الْمُعْتَدينَ ، اَللّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِيَّكَ

 مُحَمَّداً صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ بِرُؤْيَتِهِ ،

 وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلي دَعْوَتِهِ ، وَ ارْحَمِ اسْتِكانَتَنا

 بَعْدَهُ ،اَللّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ

 الْاُمَّةِ بِحُضُورِهِ ، وَ عَجّـِلْ لَنا ظُهُورِهُ ،

 اِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَر'يهُ قَريباً ،

 بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.

سپس سه مرتبه دست بر ران راست

 خود مي زني و هر مرتبه مي گويي:

 

اَلْعَجَلَ الْعَجَلَ

 يا مَوْلايَ يا صاحِبَ الزَّمانِ.

 

 

**التماس دعا**

http://www.zemzemeh.blogfa.com/post-117.aspx

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 10:12  توسط دختر بختیاری  | 



 

هر چی کنم آهنگری                         هر چه آهنگری می کنم

نه بیل دارم نه لنگری                         ابزار آلات آهنگری را ندارم

 

برای کسانی که خیلی سخت کار میکنند و هیچ پیشرفتی نمیکنند به کار میرود

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 9:38  توسط دختر بختیاری  | 



 

      

 

                                        

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 11:48  توسط دختر بختیاری  |